تبليغاتX
مهرشاه - خاطره فروشی شغل شریفی نیست
... امید به پادشاهی تمام عالم داشت ...
راستی عزیزم خاطره فروشی شغل شریفی نیست

هر جا می روم تو را می بینم که پهن کرده ایی بر زمین

یک آسمان خاطره را

بر سر هر کوچه ، بر سر هر برزن فریاد می زنی

خاطره ، خاطره روز بارانی ، خاطره شب مهتابی  

در بساطت یک مشت نگاه عاشق ، دست گرم ، نم باران داری

تا به نزدت می آیم تا قیمت بگیرم

لبخند می رنی

عزیزم باور کن خریدار آن نگاهم

تو باز می خندی محو می شوی

عزیزم باور کن خاطره فروشی شغل شریفی نیست ... ... ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 14:38  توسط محسن امیری بشلی  |