تبليغاتX
مهرشاه
... امید به پادشاهی تمام عالم داشت ...
بعضی وقتها بعضی ها  رویا می شن ، بعضی وقتها بعضی ها نور میشن

بعضی وقتها بعضی ها تنها می شن ، بعضی وقتها بعضی ها تصویر میشن

اونوقتِ که بزرگ میشن ! قد می کشن می رن اون بالاها !

آهای تو ! تو که تنهایی ، یادت نره تمام پروانه ها باید تنها شن !

آهای تو یادت نره یکی اون بالا دوست داره می خواد قد بکشی می خواد بیای بالا !

رفتی بالا من رو فراموش نکن

من خاکم !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:42  توسط محسن امیری بشلی  | 

 


شعله می شوی در خیال من !

صد هیف که من ساکن  اعماق یک کوه یخی مرده ام

می دانی در تنهاییم به این فکر می کنم  

چه صحبت هایی که با من انجام  نخواهی داد

 چه روزهایی که باهم نخواهیم بود !

ومن در کمرکش کوه سردم چه شعله ها که نخواهم کشت

و مژده می دهم آنگاه را که  لحظه ها هم تمام می شوند

و زمان در کوه من ازحرکت می ایستد  

چون تو هم مرا فراموش خواهی کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:30  توسط محسن امیری بشلی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:35  توسط محسن امیری بشلی  |