تبليغاتX
مهرشاه
... امید به پادشاهی تمام عالم داشت ...
پشت این نگاه

یک دنیاست که تنها خصلتش تنهایی است

و سواره ایی بی همسفر که حتی از راز اشکها هم چیزی نمی داند

انکار نکنید بودنم را چون فقط یک فعل ام

که دلالت بر یک چیز میکند

و آن نیز تنهایست

پشت یک نگاه زندگی می کنم و به دنبال یک صدا

که طلبید مرا از اول ، از هیچ

آیا او را می شناسید !

و اگر می دیدمش

چه راز هایی که باید به او می گقتم

قصه ی جدایی من باتو !

قصه ی زندان خالی

و پاس شب

آه خدا

کمکم کن ، کمک ، ......

همین تمام

ت.ن : فالش ، فالش .......

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:41  توسط محسن امیری بشلی  |