یک دنیاست که تنها خصلتش تنهایی است
و سواره ایی بی همسفر که حتی از راز اشکها هم چیزی نمی داند
انکار نکنید بودنم را چون فقط یک فعل ام
که دلالت بر یک چیز میکند
و آن نیز تنهایست
پشت یک نگاه زندگی می کنم و به دنبال یک صدا
که طلبید مرا از اول ، از هیچ
آیا او را می شناسید !
و اگر می دیدمش
چه راز هایی که باید به او می گقتم
قصه ی جدایی من باتو !
قصه ی زندان خالی
و پاس شب
آه خدا
کمکم کن ، کمک ، ......
همین تمام
ت.ن : فالش ، فالش .......