تبليغاتX
مهرشاه
... امید به پادشاهی تمام عالم داشت ...

 

 

اگه به دور و ورت خوب نگاه کنی می بینی پر از آرزوها هست   

 همه واسه خودشون یه رنگی  دارن بعضی ها آبین سبزن صورتین و خیلی رنگای دیگه....

 ولی به نطر من فقط بعضی آرزو ها بر آورده می شن !

مثلا بین  آرزو های آبی  فقط اونایی بر آورده می شن که کمرنگن

مثلا آرزوی دیدن خدا که آبی خیلی خیلی کمرنگه

یا پرواز که آبیه  آسمونیه

من خودمم اینو نمی دونستم که آسمون آبی کمرنگه یا پرنگ

ولی الان مطئنم که کمرنگه گمرنگه

 یادمه یه روز که کنار ساحل رو یه تپه نشسته بودم و به آرزو ها فکر می کردم

 با خودم گفتم چرا نباید پرواز کنم باید این کارو بکنم چشمامو بستم و بلند بلند گفتم من پرواز می کنم شاید باور کردنی نباشه ولی من کل دریا رو پرواز کردم  و بعدش عمودی رفتم بالا ی بالا !

از خورشید گذشتم پشت خورشید که رسیدم ایستادم

و اونجا واسه خودم یه سیاره ساختم یه سیاره که همه چیزش سبزه نمی دونم چرا تا حالا کشف نکردنش خوب البته خیلی هم خوب شد چون اگه اینطور می شد الان شیش هفتاکاوشگر و پنج شیشتا تلسکوپ گیر داده بودن بهش اونوقت مجبور می شدم

 یه دیوار بسازم و برم پشتش  که دلم می گرفت !

 راستی نمی دونی چه کیفی داره وقتی از رو دریا پرواز می کنی ماهیا میان لب آب واست دست تکون میدن تو هم واسشون هی ابر می ندازی پایین !

نمی دونم چرا از دریا که رد می شدم همه ماهیا قرمز بودن احتمالا خوب بقیه ماهیا انقدر آبی بودن که من ندیدمشون راستی تا یادم نرفته بگم یکی دوتا جزیره هم ساختم آخه یه نفسم که نمی تونستم برم !!!!!

نمی دونم الان خستم ولی امیدوارم یه روز فرصت بشه و بهتون پیش خدا رفتن رو هم یاد بدم 

 

محسن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:10  توسط محسن امیری بشلی  | 

منو دعا کنید !

خواهش می کنم !

همین تمام !!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 14:6  توسط محسن امیری بشلی  |