نقل
این داستان که باران با قطره هایش
برای تو نقل می کند
زیبا نگاه و خوش صدای عاشقیست
که از لطف نگاه یار خویش مست می کند
گاهی به ناله وگریه نزد یار خویش
از جرم نا کرده طلب عفو می کند
جهت درس عشق ازخون سرخ خویش
در دشت لاله ی دلسوخته مشق می کند
بهر دوای خستگی از چشم یار خویش
بی سبب هرروز و هر شب پیدا و پنهان می شود
کاش می شد در این بد روزها یار بد عهدش
یک نگاه رند عاشقانه بهر جان سوزی کند
تا که این یار ستم دیده اندک جان باقی اش
بهر این کار بزرگ رسوا و قربانی کند !
محسن
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 21:59  توسط محسن امیری بشلی
|
بچه ها بلاخره تصمیم خودم رو گرفتم و قسمت مجله سایت رو راه اندازی کردم که توش قراره خبر های آی تی بذارم ! البته هنوز خیلی کوچیک ولی یه مقاله جالب برای مقایسه ویندوز و لینوکس داره !
اگه برید یه سر بهش بزنید خوشحال میشم !
حتما ببینید ! ITSEC magazine
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 0:40  توسط محسن امیری بشلی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:25  توسط محسن امیری بشلی
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 17:38  توسط محسن امیری بشلی
|
عجب دنیا جالبی داریم درست همان لحظه که فکر می کنید همه چیز درست شده همه چیز به هم می ریزه !
و باز باید از اول شروع کنی ! نمی دونم چرا ولی برای من که همیشه اینجوری بوده .
الانم اگه دارم می نویسم دقیقا دارم برای خودم می نویسم !
ذنیای من دنیای عجیب غریبیه توش به هیچ چیز نمی تونی اعتماد کنی ممکنه تا ساعت 9 صبح یه روز خوشبخت ترین آدم باشی و یک دفعه .....
دوباره ساعت 12 بعد از ظهر خوشبختی بیاد طرفت
راستش رو بخوای دیگه از اینهمه بالا و پایین خسته شدم
نمیدونم کیم چیم کجام !
یک بدبختم که فکر میکنم خوبی اومده سراغم یا یه خوشبختم که ........................
نمی دونم شاید ما همه ی آدم ها به نوغی داریم تو این برزخ زندگی میکنیم !
جالبش اینه که کسایی که به تو دستور می دند خودشون یک مست رجاله احمقند
مرسی از اینکه به من گوش کردی
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:29  توسط محسن امیری بشلی
|
میدانم که کارهای زیادی کردم تا لحضه ایی به من گوش کنی ! اما امروز بی ترس و حراس فریاد میزنم بگذارید همه دنیا بگویند دیوانه است ! امیدوارم نکن ای دل دیوانه او آمدنی نیست ؟ او همان است که هر وقت صدایش کردم حتی نیم نگاهی به من نکرد براستی چگونه میگویند او عاشق من است اگر عشق بازی اینگونه است پس چه بسیار عشق بازی هایی بین من و دیوار !
ای خدا من با توام ! می دانم نمیبینیم چون کوچکم و بی ارزش ام
ولی فریاد میزنم خدایا تو را بخاطر بی اعتنایهایت شکر !
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 12:29  توسط محسن امیری بشلی
|