تبليغاتX
مهرشاه
... امید به پادشاهی تمام عالم داشت ...
مرسی از اونایی که نظر میدن !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:56  توسط محسن امیری بشلی  | 

قسم به تمام ستاره ها که تا زنده ام به اعتبار خورشيد دوستت خواهم داشت
و به عزّت غروب سوگند ميخورم که تا شمع وجودم ميسوزد تو را از ياد نبرم
و امّا داستان
داستان زندگی من داستان به پايان غصه است که از زير سايه درخت بيد آغاز شد و
تا سقوط شبنم از روی گل سرخ ادامه دارد
و اما تو
و تو ای فرشته ی تنها و کوچک تو از کوچکترين در ذهنم آمدی و امروز با شکوه ترين  آفريده گار
ذهنه منی !
و امروز  که تولد توست ميترسم به تو تبريکی بگويم که شايسته تو نباشد 
با اين چنان تبريک !

محسن امیری بشلی 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:50  توسط محسن امیری بشلی  | 

   آخرین پرده

 

به خدا زحمت ما کم ميشود خواه ناخواه از اين شهر غريب

بخدا هيچ کسی نخواهد فهميد افسانه مرگ اين افراد غريب

طفلی دل  شکسته بودیم  و از جنس مرگ آيینه                               

در اوج بی کسی و بی اشارگی

اين سازش پنهانی شمشيرو گردن اين رقص نهان گناه و خدا

بی اختيار ما را به سفر ميبرد سفری پای برهنه از ملکوت تا به سقوط

اين لحظه کوته سم واره رفت

اين آشنايی غريب زير درخت کوته و بی سايه رفت

و ما بی اراده محکوم ميشویم

به اين سرنوشت بی اساس و شوم

باره دگر به تکرار ميرسيم

از پس اين پرده آخر از

اين جهان پتياره و بی ثبوت  

محسن امیری بشلی

ساری

2006-08-19

http://www.amirib.com/Honary/AkharinPardeh.htm

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 15:49  توسط محسن امیری بشلی  | 

اين نوشته من نيست !

اين من نيستم زمان من رو تغيير داده

 نميدونم آيا صاحب اين همه دروغ و تظاهر منم ! هرگز

 
براستی اگر هم دروغ باشه من نميدونم
احساس من تو که گم شده وجوده منی

 بيامن ميدونم اگه بيای جهان بهشت ميشه
احساس ميدونم بهت بد کردم ولی تو نرو
اين بار هم به رنگ عشق ظاهر شو
و جهان رو از اين داد انتظار راحت کن

براستی اگر دروغ هم باشه من نميدونم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:8  توسط محسن امیری بشلی  | 

مرسی ! تمام !!!!!
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط محسن امیری بشلی  | 

هیچ کاری را به اندازه نوشتن دوست ندارم

و اين آغاز بیگانگی من با خودم است

نوشتن اولين نشانه بیگانگی من با کسی است که از کودکی تمام روز با من بوده است و شب که از نيمه گذشت يواش يواش از ديوار واقعيت ها ميپرم

بدون اينکه به خودم بگويم راستش را بگويم هر وقت به خودم گفتم

به من گفت اين خيال پردازی ها ماله يک کودک دو ساله است

شايد او راست بگويد و من اشتباه ميکنم

ولی اين دزدی شبانه هرشب انجام ميشود و من آرام از ديوار ها میپرم

از پرچين ذهن ها ميپرم 

بعضی وقت ها به باغی ميرسم که در آن باغ من پادشاهی هستم پيروز و فاتح

البته گاهی هم گدايی ميشوم که گليم بر دوش دارم و فال حافظ ميگيرم

در شهر خيال من خيابانی هست که رنگش همیشه سیاه و سفید است

شايد حاصل باوری باشد که  هميشه نسبت  به رنگ ها داشتم انعکاس های مسخره و دروغين خورشيد

نميدانم شايد ! ساعت دوباره مثله هر شب چهار را نشان می دهد

و من ميروم تا من روزمرگی کند !  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:23  توسط محسن امیری بشلی  | 

نظر بدید !

   http://www.amirib.com/fun/Shohar.htm

 خوب اینم  بد نیست !

 http://www.amirib.com/fun/mosabeghe.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:32  توسط محسن امیری بشلی  | 

ميدونی چند وقته ميخوام يه چيزی بنويسم نميتونم ! هر وقت ميخوام يه چيز پست کنم يه دفعه يادم ميره چی ميخواستم بگم نميدونم يا پير شدم يا اينکه ديگه تمرکز  ندارم ؟؟!!
يادم بنداز يه دور بهت ميگم چرا ~ راستی  تو چطور ! ! تو هم مثله من بيهواس شدی؟

خوب دیگه قول می دم یه پست خوب واست می کنم فعلا یا علــــــــی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:12  توسط محسن امیری بشلی  | 


بعضی وقت ها فکر ميکنم اکثر ما آدم ها در حال تغيير هستيم  فکر ميکنم به سمت شيطان
شدن پيش ميرويم به سمت بی هوتی به سمت تلسمی قديمی و نمدار
شايد باور نکنيد اما واقعيت اين است که خيلی از ما از خودمان هم که به پرسيم  ميبينيم
در انتهای جهنم برای خودمان يک اتاق آماده کرديم حاضر هم نيستيم راهی برای فرار از آن بايبيم
به همين دليل خود را غرق  در کار و ماديات ميکنيم بی هدف و مريض
شايد همه اينها يک مقدمه بود برای اينکه به خودم برسم
من داشتم به اين فکر ميکردم که اگر تمام صفت های خدا را بتوان تجسم کرد
صبرش را نميتوان کاری کرد
طوری که  من ناچيز خود روزی صد ها بار توبه ميشکنم زير قول  هايم ميزنم و او آرام و
ساکت مرا ميبيند و هر وقت به سراغش می روم به سمتم می آيد با لبی خندان و چهره ای صادق
خدای مهربان من ممنون
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 1:11  توسط محسن امیری بشلی  | 

چرا ! (نه مگه)

چی بگم اخه ؟ نه ناراحتم نه خوشحال فقط امیدوارم !

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:57  توسط محسن امیری بشلی  | 

درخت همسایه  ! اینو خیلی وقت یش گفتم تو سایتمم هم هست ولی همینو بازم میگم چون تمام اعتقاد من همینه 

صبح آرام آرام بر شب فخر فروشی می کند.

 و شاخه های سرد درختان بيد را از کابوس تلخ هلاکت می رهاند. تا دوباره زهر زيستن با طعم شکر را به آنها بچشاند  و من  همچنان بيدارم و به اين فکر می کنم که نکند سرمای اين باران گل های نوشکفته درخت همسايه که او را به عروسی هماند کرده را به خشکاند و نگران اينم که آيا دگر بار قناری های کوچک و نجيب سرود نجابت خود را در کوچه های سخت و سرد اين شهر سر می دهند از پنجره به بيرون نگاه ميکنم  و به دنبال قطره ايی از شادی دريای غم را لا جرعه سر ميکشمبيخيال از نگاه سرد و يخ زده ابر های پاييزی  به آواز کرکس ها که نويد يک اسمان روز ديگر را ميدهد گوش ميکنم درحالی که هنوز به درخت همسايه فکر ميکنم نکند باران امشب ...   مردم شهر همه خوابند خوابی سنگين و سياه رنگ طفلکان خسته اند خسته از اين همه رنج و ملامت عادت کرده اند هر روز صبح به اميد واهی گرفتن نکه قله کوه قاف دیگر به کوچک گلی اگر کسی به آنها خنديد به شوخی سرش را از تنش جدا ميکنند به جرم اهانت به فضله کفتر او را بر سر نيزه ميبرند و در حالی که گمشده اين ملت درست در روبرويشان نشسته برای ظهورش دعا ميکنند و با ترسی که از وجود خنده دارند برای خوشبخت ترين  وجود خدا گريه ميکنند خودشان ميکشند بعد از آن استوره  ميسازند تابلو ميکشند شعر ميسرايند و در تاريکی شب که همه خفته اند چند ديوانه با خرمنی آتش تمام شعله های اعتقاد اين مردم را مي سوزانند و اين آتش قلب ملتهب شهر را ميسوزاند و صبح  خاکسترش جوانان اين مردم را مسموم ميکند و  آنها که خود برای بلوغ دخترکان آقاقی صبر ندارند و آنهارا قبل از شکفتن پرپر ميکنند دم از صبر ميزنند و از اين صبر دروغين جامی از زهر ساخته و به حلق مردم کوچک بزرگ هيکل ميريزند در شهر مردمی بزرگند که بيشتر از همه به خود دروغ بگويند اينجا تاچشم کار ميکند اين خواب است که بر خدا غلبه کرده و ايينجاست که عقلهای دروغين هر روز سر از تن جوانه های احساس جدا مي کنند دلم ميخواهد فرياد بزنم ولی حيف و صد حيف که خودم هم خوابم خوابی سخت و سنگين هنوز صدای شلاق وار ساعت تنها لا لا يی کودکان عمر است اينجا مردم با  قدرت سکون  و سکوت  به درجهای بزرگ علم می رسند اگر هم اتفاقاً چيزی بفهمند هنری جز فرياد ندارند و هر فريادی مستحق خاموشيست و اگر غير از اين بود شيخ شامدين شام خور در کتاب بزرگ خود حتماً ميگفت. من هنوز نگران درخت همسايه هستم نکند بارن امشب شکوفه های کوچکش را که او را مانند عروس کرده را بريزاند و اين شهر پر از علم را از ميوه پر دردش بی نصيب به گردد

خدايا چرا اين مردم تو را نمي بينند و در کوچهای تنهايی خود به دنبال مشتی کاه گل مي گردند  من هنوز به  فکر درخت همسايه هستم نکند٬٬٬٬٬ 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 11:24  توسط محسن امیری بشلی  | 

زياد حالم خوب نيست يکم دودلم بی اراده شدم شايد هم بايد بگم ميترسم اما
هنوز يه چيز يادم نرفته من خدا رو دارم هنوزم ميدونم که سرنوشته من هرچی باشه خوبه
چون خدا اينجوری خواسته پس خدا خودت ببر خودت بيار دستم تو دستای تو پس سعی
کن که منو رام خودت داشته باشی!
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:40  توسط محسن امیری بشلی  | 

یکم توهم یکم احساس یک تابلو بی نقش سفید ! با چاشنی ترس میدونی چی میده ! یه شب توپ !

بعضی وقت ها از این که انسان هستم حالم ...........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:35  توسط محسن امیری بشلی  | 

من اساساً آدم بی استرسی هستم اما ميخوام يه اعتراف کنم بعضی چيزها ذاتاً استرس زا هستند
يا لااقل برای من تحمل نشدنی هستند يکيشون همون زمانی که آدم بايد برای الام نتيجه صبر کنه
ما که برای کنکور نخونديم ولی خدا صبر اونای که برای کنکور زحمت کشيدن رو زيد کنه !
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:10  توسط محسن امیری بشلی  | 

دوستان عزيز من محسن اميری بشلی هستم مدت زيادی که سايت دارم انصافاً
امار بازديد خوبی هم نسبت به يک وب سايت شخصی داره ولی خوب همه ميدونيم که
به روز کردن وب سايت خيلی سخت و وقت گيره بنابر اين تصميم گرفتم برای ارتباط بهتر با
شما و هم چنين آسون تر بودن تايپ کردن چيز های ساده و روز مره يه وبلاگ بزنم
اميدرم که بتونيم با هم دوست های خوبی باشيم پس با من و وبلگه کوچيکم همراه باشيد
درضمن برای اين که وب سايت من رو ببينيد آدرس اون رو اينجا ميزارم.

http://www.amirib.com 

فعلاً يا علی !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 20:28  توسط محسن امیری بشلی  |